موسسه فرهنگی و تحقیقاتی صحیفه

برگزیده

تواضع امام

«قيل له (ع):

اذا سافرت کتمت نفسک أهل الرفقه؟
فقال: أکره أن آخذ برسول الله مالا اعطي مثله.»

به امام سجاد (ع) گفته شد:
هنگامي که مسافرت ميکني
خودت را از اهل کاروان کتمان ميکني
ونمي شناساني چرا؟
فرمود: دوست ندارم از وابستگي به
رسول خدا استفاده کنم
با اينکه خدمتي در مقابل آن وابستگي
انجام ندادم.

بحار الانوار، ج 46، ص 93، ح 82.

موسسه محک

mahak charity

تازه ترين ديدگاه ها

اوقات شرعی

 
No Image
موسسه فرهنگی و تحقیقاتی صحیفه
آیین حضرت ابوطالب در آینه روایات پيوند ثابت

33483193151509013855

ایمان ابوطالب علیه السلام
امام باقر: ابوطالب فرزند عبدالمطلب علیه السلام مسلمان ومومن ازدنیارفت واشعار اودر دیوانش دلیل برایمان آن بزرگوار می باشد.(الحجه علی الذاهب الی تکفیرابی طلب،ص۱۴۰)

امیرالمومنین علیه السلام: به خدا سوگند پدرم ابوطالب و اجدادم عبدالمطلب و هاشم وعبدمناف علیه السلامهرگز بتی رانپرستیدند. شخصی پرسید: پس آنها چه چیزی راعبادت می کردند؟ فرمود: به طرف کعبه مطابق آیین ابراهیم خلیل علیه السلامنماز می خواندندوبه همین آیین معتقدبودند.(الغدیر،ج ۷،ص ۳۸۷)
حرام بودن آتش برابوطالب علیه السلام
امام صادق علیه السلام: جبرئیل نزد پیامبر صلوات الله علیه آمد وعرض کرد:ای محمد!پروردگارت تورا سلام می رساند ومی فرماید:من آتش راحرام کردم برصلبی که تو ازآن خارج شدی وبررحمی که تو راحمل کرد وبردامن وآغوشی که تورا سرپرستی کرد.منظور ازاین صلب،صلب پدرت عبدلله است.ومنظور ازرحم،مادرت آمنه است ومنظور از آغوش، ابوطالب علیه السلاماست که توراسرپرستی کرد.(اصول کافی ج ۱،کتاب الحجه،باب مولد النبی صلوات الله علیه،ص ۴۴۶)
ابوبصیر می گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم:مردم می گویند:ابوطالب درقسمتی ازجهنم است که آتش آنجا قدم هارادربرمی گیرد وازشدت حرارت،مغزایشان به جوش می آید. حضرت فرمودند:به خداسوگند آن ها دروغ می گویند،اگرایمان ابوطالب دریک کفه ی میزان قرار داده شود وایمان این مردم دریک کفه ی دیگر ، ایمان ابوطالب برتری می یابد وفرمودند:به خدا سوگند علی علیه السلامامر می کرد که به نیابت ازپدر رسول الله،عبدالله ومادر رسول خداآمنه وپدرش ابوطالب حج به جاآورند ودروصیت خود نیز توصیه کرد که پس ازمرگش این نیابت راانجام دهند.
روشن واضح است که شخصیت بزرگواری مثل امام علیعلیه السلامواول مظلوم عالم امام اول شیعیان امر نمی کنند که به نیابت از شخص کافری حج به جا آورند پس قطعا مومن واقعی بوده که امام علیه السلام این کار را انجام دادند.(بحار انوار، ج ۳۵،ص ۱۱۲)

ابوطالب علیه السلام و تایید نبوت پیامبر صلوات الله علیه
امام  صادق علیه السلام می فرماید: هنگامی که پیامبر به دنیا آمدند، فاطمه ی بنت اسد نزد ابوطالب آمد و به او تولد پیامبر را بشارت داد، حضرت ابوطالب به او فرمود: به اندازه ی یک     فرزندی همانند او برایت می آورم با این فرق که فرزندم پیامبر نیست.
و امام صادق فرمودند:   یعنی۳۰ سال و بین رسول خدا صلوات الله علیه و امام علیه السلام سی سال فاصله بود.(بحارالانوار،ج ۳۵، ص ۷۷)

بیان ایمان،با زبان اهل حبشه
ابوذر غفاری می گوید : قسم به خدا یی که جر او نیست، ابوطالب قبل از رحلتش به زبان حبشی ایمان خود را اظهار کرد و به پیامبر صلوات الله علیه  گفت: زبان اهل حبشه را می دانی؟ حضرت فرمود: ای عمو خداوند همه ی زبان ها را به من آموخته است. ابوطالب گفت: ای محمد شهادت می دهم. پس رسول خدا گریه نمود و فرمود : خداوند چشم مرا به ابوطالب روشن نمود.(همان، ص ۷۸، ح ۱۸،الغدیر،ج ۷، ص ۳۹۸)

آخرین وحی
فردی از امیر المومنین علیه السلام پرسید: آخرین شخص از اوصیاء قبل از پیامبر چه کسی بود؟ فرمود: پدرم.(الغدیر، ج ۸، ص ۳۸۹)

ابوطالب همنشین انبیاء و…در بهشت
راوی می گوید: امام صادق به من فرمود : مردم در مورد ابوطالب چه می گویند؟ عرض کردم قربانت گردم می گویند: او در قسمتی از جهنم است که آتش آنجا قدم ها را در بر می گیرد و از شدت حرارت مغز ایشان به جوش می آید، فرمودند: دشمنان خدا دروغ می گویند، ابوطالب از رفقای پیامبران و درستکاران و شهیدان و صالحان است، اینان نیکو رفقانی هستند.(الغدیر،ج ۷، ص ۳۲۹)

نور ابوطالب در عرش
جابربن عبدالله انصاری می گوید: از رسول خداصلوات الله علیه در مورد ولادت امیرالمومنین علی علیه السلام سوال کردم، حضرت آن را شرح می داد تا این که  سخن از ابوطالب به میان آمد، گفتم : الله اکبر مردم می گویند: ابوطالب، کافر از دنیا رفت. فرمود: ای جابر خدا نسبت به غیب داناتر است ،شبی که خداوند مرا (در معراج) به آسمان ها برد، در کنار عرش چهار نور دیدم، عرض کردم، خدایا این نور ها چیست؟ خداوند فرمود : این ها عبارتند از نور عبدالمطلب و ابو طالب عمویت و عبدالله پدرت و طلاب برادرت ، عرض کردم خدایا اینان به چه علت به این مقام ارجمند رسیده اند؟ فرمود: چون ایمان خود را پوشاندند و در ظاهر اظهار کفر نمودند و در همین مسیر  استقامت ورزیدند تا اینکه از دنیا رفتند. (بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۱۵)

فاطمه بنت اسد همسر فردی مسلمان بود
شخصی از امام سجاد پرسید: آیا ابوطالب با ایمان بود؟ امام فرمودند: آری در ادامه سوال شد: عده ای گمان می کنند که او کافر بود؟ حضرت فرمودند: عجبا آیا می خواهند به ابوطالب علیه السلام یا به رسول خدا صلوات الله علیه طعن بزنند! چنین است که خداوند در آیات متعدد قرآن، از ازدواج زن با ایمان و مرد کافر نهی کرده است واحدی تردید و اشک ندارد که فاطمه بنت اسد از زنان پاک و با ایمان بوده و تا زمان رحلت ابوطالب همسر وی بوده است.(همان، ص ۱۱۵و ۱۵۷)
بنابراین روایت هیچ شخص عاقلی در ایمان ابوطالب شک نمیکند  و با کمی  توجه قطع پیدا می کند که ایمان مومن بوده چون همسرش نیز مومنه بوده است و اگر اشکالی در ایمان ایشان بود شخص مومنه ای مثل بنت اسد همسرشان نبود.

انکار ایمان ابوطالب و جهنمی شدن
راوی می گوید: به امام رضا علیه السلام نامه ای نوشتم که فدایت شوم، همانا من در ایمان ابوطالب شک نموده ام، حضرت جواب نامه را چنین نوشتند: بسم الله الرحمن الرحیم…و البته اگر تو ایمان ابوطالب را قبول نکنی، راهی که می روی به سوی جهنم است .(الغدیر، ج ۷، ص ۳۸۱)
مثل ابوطالب همانند مومن آل فرعون
امام عسکری علیه السلام : خداوند بتارک و تعالی به رسولش وحی نمود همانا من تو را به دوگروه یاری کردم ، گروهی تو را به طور پنهانی یاری می نمیایند، و گروهی تو را آشکارا خدمت می کنند، (کمک) آنانکه یاور تو را در خفاء می باشند برترین آن ها عموی تو ابوطالب است و آنانکه علنا تو را یاری می نمایند یرور و افضل  آن ها فرزند ابوطالب علی بن ابی طالب است، و سپس فرمودند: ابوطالب علیه السلام مانند مومن آل فرعون ایمانش را پنهان می کرد.(همان ، ص ۳۹۵)
ابوطالب علیه السلام همانند اصحاب کهف
شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: (اهل تسنن) مردم گمان می کنند که ابوطالب در جهنم است. فرمود دروغ می گویند، هیچگاه  جبرئیل چنین خبری را برای پیامبر صلوات الله علیه نیاورده است، آن شخص پرسید: پس جبرئیل در این باره چه آورده ؟ فرمود: جبرئیل به حضور پیامبر صلوات الله علیه رسید و گفت : خدا سلام می رساند و می گوید : اصحاب کهف ، ایمان خود را پنهان داشتند و اظهار شرک نمودند، خداوند پاداششان را دوبرابر عنایت کرد، ابوطالب نیز ایمان خودرا پنهان داشت و به خاطر حفظ مصالح اسلام و از روی تقیه اظهار شرک نمود، خداوند خداوند نیز به او دو پاداش داد و هنوز از دنیا نرفته بود که از طرف خداوند بهشت به او داده شده است، سپس فرمود: چگونه ابوطالب را اهل  آتش می پندارد در صورتی که در آن شب که ابوطالب از دنیا رفت جبرئیل به سوی پیامبر آمد و گفت ای محمد از مکه بیرون رو، دیگر پس از ابوطالب در مکه ناصری نداری.(الغدیر ج ۷،ص ۳۹)
عظمت ابوطالب
امام صادق علیه السلام: امام علی علیه السلام در محله ی رحبه نشسته بود، مردی برخواست و به حضور امام علی علیه السلام آمد و گفت: ای امیرالمومنین تو درچنین جایگاهی هستی و خدا چنین مقام منزلتی به تو داده است ولی پدرت در میان آتش ست. حضرت فرمود: خاموش باش، خدا دهانت را خورد کند، سوگند به خدایی که محمدصلوات الله علیه را به حق پیامبر قرار داد، اگر پدرم از هر گناه کاری که در زمین است شفاعت کند خداوند شفاعتش را می پذیرد،آیا پدرم در آتش است در حالی که فرزندش بهشت و جهنم را تقسیم می کند؟ سوگند به خدایی که محمد صلوات الله علیه را مبعوث به رسالت کرد، نور ابوطالب تمام نور های خلایق را (درروز رستاخیز)تحت شعاع خود قرار می دهد، به جر نور که عبارتند از: نور محمد ، وفاطمه و حسن و حسین و نور ائمه از فرزندان حسین علیه السلام را آگاه باشید نور ابوطالب از نور ما است که خداوند آن را دو هزار سال قبل از خلقت آدم آفریده است.(بحارالانوار،ج ۳۵،ص ۱۱۰، ح ۳۹)

نهی از استغفار برای مشرکین در قرآن
بعداز اثبات جهنمی بودن مشرکین برای پیامبر صلوات الله علیه و مومنان جایز نیست که برای آنان استغفار کرده و طلب آمرزش نمیایند اگرچه از خویشان آن ها باشند.(توبه ۱۱۳)
امیرالمونین علیه السلام می فرماید: خبر رحلت پدرم ابوطالب را به رسول خدا صلوات الله علیه دادم، حضرت گریه نموده و ادامه فرمودند: برو او را غسل نموده، و دفن نما، خداوندا او را بیامرزد و او را مورد رحمت خود قرار دهد.(الغدیر ج ۷، ص ۳۷۲)

تقیه ی شدید
امیرالمونین علیه السلام: به خدا قسم ابوطالب فرزند عبدالمطلب مومن ومسلمان بود،و ایمان خود را از خوف این که مبادا بنی هاشم را نزد قریشیان فاش سازد پنهان می داشت.(بحارالانوار ج ۳۵،ص ۸۱،ح ۲۱)
امام صادق علیه السلام : البته ابوطالب خود را در ظاهر مشرک وانمود می کرد و ایمان خود را پنهان می نمود، هنگامی که وفات یافت خداوند متعال به رسول خدا صلوات الله علیه وحی کرد، از مکه خارج شو ، که دیگر در مکه یاوری نداری ، در نتیجه پیامبر به مدینه هجرت کرد.(بحارالانوار ج ۳۵،ص۱۱۲و ۱۱۳، ح ۴۵)

ابوطالب سبب استجابت دعا
داود رقی می گوید : از مردی طلب کار بودم و می ترسیدم که نتوانم طلبم را از او بگیرم ، به نزد امام صادق علیه السلام رفتم و این مطلب را با ایشان در میان گذاشتم ، حضرت فرمود : هرگاه مکه رفتی از طرف ابوطالب و عبدالله علیه السلام و آمنه و فاطمه ی بنت اسد علیه السلام برای هرکدام یک طواف انجام ده و دو رکعت نماز طواف هم بخوان ، سپس از خداوند متعال بخواه که مالت را به تو بر گرداند، می گید این دستور را عمل نمودم هنگامی که از باب صفا خارج می شوم ناگهان چشمم به فرد بدهکار افتاد که ایستاده است و می گوید : داود به نزد من بیا و حقت را بگیر .

نتیجه ی بحث و روایات مذکور
از مجموع آیات و روایات و بررسی اشعار و تاریخ زندگی حضرت ابوطالب  علیه السلام و یاوری های او از پیامبر صلوات الله علیه  این مطلب آشکار و روشن می گردد که ایشان نه تنها مومن و مسلمان بوده اند بلکه از مقربین و اوصیای درگاه الهی و صاحب درجات و مقام رفیع در آخرت می باشد و البته دشمنان امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام به جهت خاموش نمودن نور امامت نهایت سعی خود را در تخریب شخصیت جلیل حضرت ابوطالب  به کار بسته اند و پدر ابوطالب ، آن بزرگوار کافر و غیر مسلمان معرفی و اورا از جهنم می آورند و همچنین گروهی از به اصطلاح روشنفکران که با عقاید و مبانی و مدرک اسلامی آشنایی کافی ندارند از روی   با دشمنان امیرالمومنین علیه السلام هم نوا گردیده اند که گفتار های مذکور دلایلی بر رد ادعای آن ها می باشد.

گرد آورنده: محمدرضا شهابی نژاد

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: صحیفه | ادامه مطلب...

 
بعثت پیامبر مکرم اسلام (ص) پيوند ثابت

1366629011

«بعثت‏» انقلاب بزرگ برضد جهل، گمراهى، فساد و تباهى است.وسزاوار منت‏گذارى خداوند و در بردارنده حکمت و تربیت است. محمد به مرز چهل سالگی رسیده بود او هر ساله سه ماه رجب وشعبان ورمضان را در غار حرا ( کوهى در شمال مکه ) به عبادت می گذرانید . آن شب، شب بیست و هفتم رجب بود که محمد درغار حرا مشغول راز و نیاز با خالق محبوب بود، صدای خجسته و با صلابتی را شنید که او را امر به خواندن کرد  . بعد از سه مرتبه پیامبر نیز با او خواند ؛ بخوان، بخوان به نام پروردگارت که آفرید. همان که انسان را از خون بسته ‏اى خلق کرد. بخوان که پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان که به وسیله قلم تعلیم نمود و به انسان آنچه را نمی‏دانست، یاد داد. آری چه شروع زیبا و کاملی. این آیات از خواندن، خلقت، کیفیت خلقت، شکر و سپاس، علم و دانش و… سخن گفته است، گویی باور خلقت اگر با علم و دانش عجین شود، انسان را به اوج آگاهی می رساند. محمد، هنگامی که از غار پایین می آمد زیر بار عظیم نبوت و خاتمیت، به جذبه الوهی عشق بر خود می لرزید، از این رو وقتی به خانه رسید به خدیجه که از دیر آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:مرا بپوشان، احساس خستگی و سرما می کنم! و چون خدیجه علت را جویا شد گفت:آنچه امشب بر من گذشت بیش  از طاقت من بود،‌امشب من به پیامبری برگزیده شدم! خدیجه که از شادمانی سر از پا نمی شناخت، در حالی که روپوشی پشمی و بلند بر قامت او می پوشانید گفت:من مدتها پیش در انتظار چنین روزی بودم می دانستم که تو با دیگران بسیار فرق داری، اینک به پیشگاه خدا شهادت می دهم که تو آخرین رسول خدایی و به تو ایمان  می آورم. پس از آن علی که در خانه محمد بود با پیامبر بیعت کرد. بعد از آن پیامبر اکرم (ص) از جانب خداوند مأموریت یافت تا خویشاوندان خود را به اسلام دعوت کند که این دعوت از دو جهت حائز اهمیت بود : ۱- دعوت اقوام می توانست در شروع کار پشتوانه خوبی باشد و اگر آنها دعوت پیامبر (ص) را لبیک می گفتند، شاید کفار مکه جرأت آن همه جسارت را به خود نمی دادند. ۲-  خانواده و اقوام اولین زیر ساختاری است که باید اصلاح شود تا جامعه روند اصلاحی خود را زودتر طی کند. با مطالعه در آیات قرآن هدف ارسال رسولان به خوبی مشخص می شود و آن دستیابی مردم به فهم و درک اجتماعی برای اقامه عدل و قسط است. از بین بردن شرک، احسان به والدین ، وفا به عهد الهی، عدم خیانت به مال یتیم، اجتناب از همه زشتی ها، ممانعت از آدم کشی، صدق و راستی و دوری از دروغ، ممانعت از فرزندکشی و…

نظرات[۰] | دسته: پژوهش ها | نويسنده: صحیفه | ادامه مطلب...

 
شهادت امام موسی کاظم(ع) پيوند ثابت

1_kazem

بیست و پنجم رجب سالروز شهادت امام موسی کاظم(علیه السلام)، امام هفتم شیعیان جهان در سال ۱۸۳ هجری است.

درباره حبس امام موسی (ع) به دست هارون الرشید شیخ مفید در ارشاد روایت می کند که علت گرفتاری و زندانی شدن امام، یحیی بن خالد بن بر مک بوده است زیرا هارون فرزند خود امین را به یکی از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث که مدتی هم والی خراسان بوده است سپرده بود و یحیی بن خالد بیم آن را داشت که اگر خلافت به امین برسد جعفربن محمد را همه کاره دستگاه خلافت سازد و یحیی و بر مکیان از مقام خود بیفتند.

جعفر بن محمد بن اشعث شیعه بود و قایل به امامت موسی (ع) و یحیی این معنی را به هارون اعلام می داشت. سرانجام یحیی پسر برادر امام را به نام علی بن اسماعیل بن جعفر از مدینه خواست تا به وسیله او از امام و جعفر نزد هارون بدگویی کند. گویند امام هنگام حرکت علی بن اسماعیل از مدینه او را احضار کرد و از او خواست که از این سفر منصرف شود. و اگر ناچار می خواهد برود از او سعایت نکند. علی قبول نکرد و نزد یحیی رفت و بوسیله او پیش هارون بار یافت و گفت از شرق و غرب ممالک اسلامی مال به او می دهند تا آنجا که ملکی را توانست به هزار دینار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدینه امام و جمعی از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت یا رسول الله از تو پوزش می خواهم که می خواهم موسی بن جعفر را به زندان افکنم زیرا او می خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بریزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بیرون بردند و او را پوشیده به بصره نزدوالی آن عیسی بن جعفربن منصور بردند.

عیسی پس از مدتی نامه ای به هارون نوشت وگفت که موسی بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز کاری ندارد یا کسی بفرست که او را تحویل بگیرد یا من او را آزاد خواهم کرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربیع سپرد و پس از مدتی از او خواست که امام را آزاری برساند اما فضل نپذیرفت و هارون او را به فضل بن یحیی بن خالد برمکی سپرد. چون امام در خانه فضل نیز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنیدن این خبر در خشم شد و آخر الامر یحیی امام را به سندی بن شاهک سپرد و سندی آن حضرت را در زندان مسموم کرد و چون آن حضرت از سم وفات یافت سندی جسد آن حضرت را به فقها و اعیان بغداد نشان داد که ببیند در بدن او اثر زخم یا خفگی نیست. بعد او را در باب التبن در موضعی به نام مقابر قریش دفن کردند. تاریخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر یا پنجم یا بیست و پنجم رجب سال ۱۸۳ ق در ۵۵ سالگی گفته اند.

نجمه همسر امام:
نجمه، مادر بزرگوار امام رضا (ع) و از زنان مومنه، پارسا، نجیب و پاکیزه بود. حمیده، همسر امام صادق (ع)، او را که کنیزى از اهالى مغرب بود، خرید و به منزل برد.

نجمه در خانه امام صادق (ع)، حمیده خاتون را بسیار احترام مى کرد و به خاطر جلال و عظمت او، هیچ گاه نزدش نمى نشست! روزى حمیده در عالم رویا، رسول گرامى اسلام (ص) را دید که به او فرمودند: «اى حمیده! نـجـمـه را به ازدواج فرزند خود موسى درآور زیرا از او فرزندى به دنیا خواهد آمد که بهترین فرد روى زمین باشد».

پس از این پیام، حمیده به فرزندش امام کاظم (ع) فرمود: «پسرم! نـجـمـه بانویى است که من هرگز بهتر از او را ندیده ام، زیرا در زیرکى و محاسن اخلاق، مانندى ندارد.من او را به تو مى بخشم، تو نیز در حق او نیکى کن».

ثـمـره ازدواج امـام مـوسـى بـن جعفر (ع) و نجمه، نورى شد که در شکم مادر به تسبیح و تهلیل مـشـغـول بـود و مـادر از آن، احـسـاس سنگینى نمى کرد و چون به دنیا آمد، دست ها را بر زمین گذاشت، سر را به سوى آسمان بلند کرد و لب هاى مبارکش را به حرکت درآورد: گویا با خدایش رازو نیازمى کرد. پس از تولد امام هشتم (ع)، این بانوى مکرمه با تربیت گوهرى تابناک، ارزشى فراتر یافت.

فرزندان امام:
بنا به گفته شیخ مفید در ارشاد امام موسی کاظم (ع) سی و هفت فرزند پسر و دختر داشت که هیجده تن از آنها پسر بودند و علی بن موسی الرضا (ع) امام هشتم افضل ایشان بود از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسی و محمد بن موسی و ابراهیم بن موسی بودند. یکی از دختران آن حضرت فاطمه معروف معصومه سلام الله علیها است که قبرش در قم مزار شیعیان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را کمتر و بیشتر نیز گفته اند.

تأثیر علمی آن بزرگوار:
امام هفتم (ع) با جمع روایات و احادیث و احکام و احیای سنن پدر گرامی و تعلیم و ارشاد شیعیان، اسلام راستین را که با تعالیم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد (ع) نظم و استحکام یافته بود حفظ و تقویت کرد و علی رغم موانع بسیار در راه انجام وظایف الهی تا آنجا پایداری کرد که جان خود را فدا ساخت.

نظرات[۰] | دسته: نكته ها | نويسنده: صحیفه | ادامه مطلب...

 
تجدید حیات اسلام پيوند ثابت

00000000022

بیشترین دوران امامت حضرت سجاد (ع) مصادف بود با دوران خلافت عبدالملک بن مروان که مدت ۲۱ سال طول کشید. با توجه به فضای سیاسی آن زمان که رعب و اختناق شدیدی در جامعه حکم فرما شده بود و با کنترل و تسلط شدیدی که حکومت جبار اموی برقرار ساخته بود، مسلّماً هرگونه جنبش و حرکت مسلّحانه، محکوم به شکست بود و لذا امام سجاد (ع) با تدبیری سنجیده کوشید احساسات سطحی مردم را مهار کند و سعی داشت تا ابتدا مقدمات لازم را فراهم آورد و عناصری صالح را برای شروع کاری بزرگ (تجدید حیات اسلام و بازآفرینی جامعه اسلامی) تأمین کند و جان خود و تعداد بسیار معدود یاران قابل اتکای خود را حراست نماید و میدان را در برابر حریف رها نکند. تا زنده است و تا از چشم جست وجوگر و هراسان دستگاه بنی امیّه پنهان است، به مبارزه ای بی امان، ولی پنهان مشغول باشد و آن گاه ادامه این راه را که بی گمان به سرمنزل مقصود بسیار نزدیک تر بود، به امام پس از خود بسپارد.

امام چهارم با یک سلسله برنامه های ارشادی و فرهنگی و تربیتی، مبارزات غیر مستقیم خود را آغاز کرد و امامت را به صورت مخفی و با تقیّه و در زمانی دشوار عهده دار گردید.

نظرات[۰] | دسته: پژوهش ها | نويسنده: صحیفه | ادامه مطلب...

 
وفات حضرت زینب سلام الله علیها پيوند ثابت

url

شناسنامه حضرت زینب علیها السلام
حضرت زینب علیها السلام در پنجم جمادی الاولی سال پنجم هجرت در مدینه منوره چشم به جهان گشود. مادرش فاطمه زهرا سلام الله علیها و پدرش امام علی علیه السلام بود.
پیامبر اکرم بعد از بازگشت از سفر، به محض شنیدن خبر تولد، سراسیمه به خانه علی علیه السلام رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسید، آن گاه نام زینب (زین + اب) را که به معنای «زینت پدر» است‏ برای این دختر انتخاب نمود.
نیز او را ام کلثوم کبری، و صدیقه صغری می‏نامیدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهیمه بود.
حضرت زینب در پنج‏ سالگی مادر خود را از دست داد و از همان دوران طفولیت ‏با مصیبت آشنا گردید. در دوران عمر با برکت ‏خویش، مشکلات و رنج‏های زیادی را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخی چون اسارت و . . . را تحمل کرد . این سختی‏ها از او فردی صبور و بردبار ساخته بود
عقیله بنی هاشم و همسر و فرزندان
عبدالله از جمله خواستگارانی بود که به خانه علی علیه السلام رفت و آمد می کرد. و آرزو داشت با حضرت زینب علیها السلام دختر عموی خود ازدواج کند. اما شرم و حیا می کرد که خواسته خود راباعمویش مطرح کند. طولی نکشید که عبدالله قاصدی را به قصد خواستگاری به خانه علی علیه السلام فرستاد. قاصد به عرض رسانید: علی جان! شما خوب می دانید که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله به فرزندان جعفر علاقه فراوانی داشت، حتی یک روز خطاب به آنان فرمود:
«بناتنا لبنینا و بنونا لبناتنا»؛ دختران ما،متعلق به پسران ما و پسران ما، متعلق به دختران ما می باشند. پیشنهاد می کنم و شایسته خواهد بود که دختر گرامی خود، زینب علیها السلام را به ازدواج عبدالله، فرزند برادر خویش در آوری و مهریه را هم مانند مهریه مادرش، فاطمه علیها السلام قرار دهی.
حضرت علی علیه السلام هم که غیر از جهت خویشاوندی و اصالت خانوادگی، در وجود عبدالله اخلاق و فضیلت و ارزش های انسانی و معنوی زیادی سراغ داشت، خواستگاری راپذیرفت. و حضرت زینب علیها السلام، دختر والاگهر خویش را در حالی که سن او ده سال ازعبدالله کم تر بود، به ازدواج وی در آورد. ثمره این ازدواج، سه پسر و یک دختر بود.
حضرت زینب در واقعه کربلا
از جمله حوادث خونبار و دردناک اجتماعی ـ سیاسی تاریخ اسلام، حادثه جانسوز کربلاست که از سویی نشان دهنده نقطه اوج روح و تعالی انسان است و از سوی دیگر نمایانگر فرود روح آدمی در پَست ترین دَرکات. نهضت عاشورا یک نهضت ارزشی بر علیه ضد ارزشها بود که اگر به وقوع نمی پیوست، با طرحهایی که بنی امیه ریخته بودند، دیگر اثری از ارزشهای اسلامی و انسانی باقی نمی ماند.
در این رویداد عظیم، همه گونه طبقات اجتماعی از آزاد و بنده، پیر و جوان و کودک، و مرد و زن سهیم بوده و هر کدام نقش به سزایی ایفا کرده اند. در این میان، نقش برخی از زنان به خصوص حضرت زینب علیهاالسلام بسیار حسّاس و مهم بوده است. زینب علیهاالسلام از همان ابتدای ورود به کربلا حضوری فعّال و سازنده داشت، امّا آنچه که به این حضور، جلوه دیگری می بخشد و آن را پُر رنگ تر می سازد نقش ویژه آن حضرت بعد از واقعه عاشورا است که به همراه زنان دیگر در دو مرحله رهبری کاروان اُسرا و تبلیغ دین و ترویج عاشورا به تصویر کشیده شده است.
خطبه های حضرت زینب
حضرت زینب(س) با احاطه کامل بر جریان های سیاسی، فرهنگی و تبلیغی منجر به سلطه و استبداد امویان، عمدتاً مشغول آگاهی بخشی مردم و رسوا کردن این خاندان بود. او این رویارویی اسلام اصیل و اسلام دروغین را مواجهه اسلام و کفر می دانست و در این منظر، حقایق تاریخی را آشکار و روشن می کرد. از نگاه حضرت زینب(س) حوادث بزرگی مثل جنگ صفین، شهادت امام علی، امام حسن و امام حسین(ع) و اسارت خاندان نبوی همگی جز محصول عقده گشایی و خواری و حقارت خانواده ابوسفیان نیست؛ زیرا این خاندان، ضربه های مهلکی از آموزه های نظام اسلام خورده اند. آنان گرفتار انتقام کور تاریخی شده اند. به همین دلیل حضرت زینب(س) در شیوه تبلیغی خود، به ویژه در خطبه هایش می کوشد ضمن بیان افتخار و عزت اسلام و خاندان نبوت، پرده از نفاق امویان بردارد و با استنادهای تاریخی خود، خاندان اموی را رسوا و ادعاهای پوچ و بی اساس آنها را در تاریخ برملا کند. حضرت زینب(س) تباهی، فساد و فسق آن خاندان را که به نوعی تداوم روحیه ها و هویت جاهلی است، آشکار می کند.
تاریخ وفات و مرقد مطهر حضرت زینب
نظر معروف این است که آن حضرت پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام بیش از یک سال و نیم زندگی نکرد و در ۱۵ رجب سال ۶۲ هجری قمری، در ۵۶ سالگی از دنیا رفت و مرقد مطهر ایشان در سوریه می باشد.
فضایل و مناقب حضرت زینب
گوشه هایی از فضایل حضرت زینب علیها السلام عبارتند از:
شجاعت: در مقابل یزید خیره سر، و دهن کجی‏ها و بد زبانی‏های او، شجاعت ‏حیدری را به نمایش گذارده، چنین می‏گوید: «لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک انی لاستصغر قدرک واستعظم تقریعک واستکبر توبیخک»: «اگر فشارهای روزگار مرابه سخن گفتن با تو واداشته [بدان که] من قدر و مقدار تو را کوچک پنداشته و سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ کردن تو را بزرگ می‏دانم .»
فصاحت و بلاغت: سخنان زینب علیها السلام چنان بود که وجدان خفته مردم را بیدار کرد و صدای گریه از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال بلند شد.
عبادت و بندگی
امام سجاد علیه السلام در مورد حضرت زینب فرمودند: «ان عمتی زینب کانت تؤدی صلواتها، من قیام الفرائض و النوافل عند مسیرنا من الکوفه الی الشام و فی بعض منازل کانت تصلی من جلوس لشده الجوع و الضعف ؛ عمه ‏ام زینب در مسیر کوفه تا شام همه نمازهای واجب و مستحب را اقامه می‏نمود و در بعضی منازل به خاطر شدت گرسنگی و ضعف، نشسته ادای تکلیف می‏کرد.»
علم و دانش
مقام علمی زینب کبری آنچنان واضح و روشن است که سخن حضرت سجاد(ع) برای درک عظمت آن بانوی دانشمند کافی است. حضرت سجاد(ع) در مورد جایگاه علمی آن بزرگوار فرمود: «انت بحمداللّه عالمهٌ غیر معلّمهٍ و فهمهٌ غیر مفهمّهٍ»: «عمه جان! به لطف الهی تو دانشوری هستی که از گنجینه وحی علم آموخته ای و کسی به تو آموزش نداده و اندیشمندی هستی که بدون معلم می فهمی و تعقل و تدبّر داری!.»
در مقام تعقّل و اندیشه و هوشمندی آنچنان اوج گرفته بود که حضرتش را به عقیله بنی هاشم موسوم گردانیدند.ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین و در ذیل شرح حال عون بن عبداللّه می گوید: مادر عون، زینب عقیله، دختر علی بن ابی طالب (ع) است. زینب همان بانوئی است که ابن عباس خطبه فدک فاطمه(س) را از او روایت کرده است. ابن عباس در آغاز نقل خطبه می گوید: عقیله ما (بنی هاشم) زینب دختر علی (ع) این خطبه را گزارش نموده است.
سیره اخلاقی حضرت زینب سلام الله علیها
زینب علیها السلام که حضور هفت معصوم را درک کرده، در تمامی ابعاد ولایت مداری (معرفت امام، تسلیم بی چون و چرا بودن، معرفی و شناساندن ولایت، فداکاری در راه آن و) . . . سر آمد است . زینب علیها السلام به خوبی درس ولایت مداری را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایی در کربلا به عرصه ظهور رساند
او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران بود، او حتی تسلی بخش دل امام سجاد علیه السلام بود، آن جا که می‏گفت: «لا یجز عنک ما تری، فو الله ان ذلک لعهد من رسول الله الی جدک وابیک وعمک: [ای پسر برادر!] آن چه می‏بینی (شهادت پدر) تو را بی تاب نسازد. به خدا سوگند! این عهد رسول خدا از جد و پدر و عمویت می‏باشد .»
او سختی‏ها و تازیانه‏ ها را به جان خود می‏خرید و نمی‏گذاشت ‏بر بازوی کودکان اصابت کند.
عفت و پاکدامنی
زینب کبری عفت ‏خویش را حتی در سخت‏ترین شرایط به نمایش گذاشت . او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت ‏بر عفت‏ خویش پای می‏فشرد . مورخین نوشته‏ اند: «وهی تستر وجهها بکفها، لان قناعها قد اخذ منها»: «او صورت خود را با دستش می‏پوشاند چون پوشیه اش از او گرفته شده بود.»
صبر
زینب (س) در پرتو عنایت و توجه آل عبا بر دشواری ها و سختی ها صبر کرد، رنج ها و مصیبت هایی را تحمل نمود که «اگر بر کوه های استوار و راسخ نازل می شد از هم فرو می پاشید.»
صبر زینب از نوع صبری نبود که هر فرد زبون و ناتوانی به آن تن می دهد بلکه صبری خداپسندانه و هدفدار و اندیشیده بود. وی می دانست این نوع صبر با ایمان رابطه تنگاتنگ دارد و مؤمنی که صابر نباشد پیوسته ایمان و تقوایش متزلزل خواهد بود و انسان تا صبور نباشد نمی تواند در بندگی خدا، ایستادگی کند و در برابر شیطان و هواهای نفسانی و گریز از گناه و استواری در برابر تنگی ها ثابت قدم باشد. او از پدرش علی (ع) این سخن را شنیده بود که: «انسان حقیقت ایمان را درک نمی کند مگر این که سه ویژگی در او باشد: آگاهی به دین، صبر بر دشواری ها و تدبیری نیکو در امور زندگی .»

نظرات[۰] | دسته: پژوهش ها | نويسنده: صحیفه | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

زیارت عاشورا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَّلاٰمُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميرِالْمُؤْمِنين ، وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسٰاءِ الْعٰالَمينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَاللهِ وَابْنَ ثارِەِ ، وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنٰائِكَ ، عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلاٰمُ اللهِ اَبَداً مٰا بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ،يا اَباعَبْدِاللهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَعَلىٰ جَميعِ اَهْل ِالْاِسْلامِ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمٰوٰاتِ عَلىٰ جَميعِ اَهْلِ السَّمٰوٰاتِ، فَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَسٰاسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ ، وَ اَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللهُ فيهٰا ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ ، وَ لَعَنَ اللهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُم ، بَرِئْتُ اِلَى اللهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ ، وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِيٰائِهِمْ ، يا اَباعَبْدِاللهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ،وَ لَعَنَ اللهُ آلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ،وَ لَعَنَ اللهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَلَعَنَ اللهُ ابْنَ مَرْجٰانَةَ ، وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللهُ شِمْراً ، وَ لَعَنَ اللهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ ، بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى ، لَقَدْ عَظُمَ مُصٰابى بِكَ ، فَاَسْئَلُ اللهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَكَ ، وَاَکْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ، اَللّٰهُمَّ ٱجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ ، يا اَبا عَبْدِاللهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللهِ وَ اِلىٰ رَسُولِهِ ، وَاِلىٰ اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلىٰ فاطِمَةَ ، وَاِلَى الْحَسَنِ وَ اِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ ، وَبِالْبَرائَةِ مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ ، وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَسٰاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَيْكُمْ وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ ،مِمَّنْ اَسَسَّ اَسٰاسَ ذٰلِكَ وَبَنىٰ عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَجَرىٰ فى ظُلْمِهِ وَجَوْرِہِ عَلَيْكُمْ وَعَلىٰ اَشْيٰاعِكُمْ ،بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوٰالاتِكُمْ وَمُوالاةِ وَلِيِّكُمْ ،وَبِالْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبِالْبَر ائَةِ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ ، اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَ وَلِىٌّ لِمَنْ والاکُمْ وَعَدُوٌّ لِمَنْ عادٰاکُمْ ، فَاَسْئَلُ اللهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ مَعْرِفَةِ اَوْلِيٰائِكُمْ ،وَرَزَقَنِى الْبَرائَةَ مِنْ اَعْدائِكُمْ ، اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَ الْاٰخِرَةِ ، وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَ اَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ، وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثاریکُم مَعَ اِمامٍ مَهْدیٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْكُمْ ، وَ اَسْئَلُ اللهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَەُ اَنْ يُعْطِيَنى بِمُصابى بِكُمْ ،اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ،مُصيبَةً مٰا اَعْظَمَهٰا وَاَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الْاِسْلامِ وَفى جَميعِ السَّمٰوٰاتِ وَالْاَرْضِ،اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هٰذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ ،اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيٰاىَ مَحْيٰا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَ مَمٰاتى مَمٰاتَ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، اَللّهُمَّ اِنَّ هٰذا يَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَابْنُ آکِلَةِ الْاَکْبٰادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ ، عَلىٰ لِسٰانِكَ وَ لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَمَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ ، اَللّهُمَّ الْعَنْ اَبا سُفْيانَ وَمُعٰوِيَةَ ،وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ ، عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ، وَهٰذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زيٰادٍ وَآلُ مَرْوانَ ، بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِ،اَللّٰهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَالْعَذابَ [الاَْليمَ] ، اَللّٰهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هٰذَالْيَوْمِ وَفى مَوْقِفى هٰذا وَ اَيّامِ حَيٰوتى بِالْبَراَّئَةِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ ، وَبِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَآلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ پس مى گوئى صد مرتبه : اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ ، وَشٰايَعَتْ وَبٰايَعَتْ وَتٰابَعَتْ عَلىٰ قَتْلِهِ ، اَللّٰهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً پس مى گوئى صد مرتبه : اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا اَبٰا عَبْدِ اللهِ ، وَعَلَى الْاَرْوٰاحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنٰائِكَ ، عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهٰارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيٰارَتِكُمْ ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ ، وَعَلٰى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ، وَعَلىٰ اَوْلادِ الْحُسَيْنِ ، وَعَلىٰ اَصْحٰابِ الْحُسَيْن پس مى گوئى : اَللّٰهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ،ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَالرّابِعَ اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً ، وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللهِ بْنَ زِيٰادٍ وَابْنَ مَرْجٰانَةَ وَعُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَشِمْراً وَآلَ اَبى سُفْيانَ وَآلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ پس به سجده مى روى ومى گوئى : اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاكِرينَ لَكَ عَلٰى مُصابِهِمْ ، اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ عَلٰى عَظيمِ رَزِيَّتى ، اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ ، وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَيْن ،ِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ. یارَبَّ الحُسَینِ ، بِحَقِّ الحُسَینِ ، اشفِ صَدرَالحُسَینِ ، بظُهورِالحُجَّة

موسسه فرهنگی و تحقیقاتی صحیفه

درباره سایت

بسم الله الرحمن الرحیم

سایت صحیفه با هدف ایجاد زمینه ای
مناسب جهت تحقیق و پژوهش
پیرامون کتاب مقدس صحیفه
سجادیه طراحی شده است
امید است با عنایت خداوند
و ائمه معصومین توانسته
باشیم گامی کوچک در
جهت نشر منابع غنی
تشیع برداشته باشیم

مدیر کل : محمدجواد نورمحمدی
مدیر فنی : هادی عبدالهی

همکار افتخاری صحیفه

سرکار خانم یزدی

ذکر ایام هفته

مترجم سایت

آمار سایت

No Image No Image